مرتضى راوندى

12

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شكوه و همت آن مردمان پيشينه * به علم و دانش بودى نه سيم دادن ولوت « 1 » كنون سياست مشتى خسيس گرسنه هست * به ابلهّى و دستان و بند باد بروت « 2 » ديوان سنايى در مذمت بخل و ناجوانمردى گويد : چه ممسكى ، كه ز جود تو قطره‌يى نچكد * اگر در آب ، كسى جامهء تو بر تابد به مجلسى كه تو باشى ز بخل نگذارى * كه رادمردى از آن صدر نيكويى يابد به ابر برشده مانى ، بلند و بىباران * كدام « زاير » و شاعر سوى تو بشتابد ؟ كه خود نبارى و بر هيچ خلق نگذارى * مر آفتاب فلك را كه بر كسى تابد ديوان سنايى و در انتقاد از روش نياپرستان و روحانيان و قضات رياكار و حيله‌گر گويد : . . . از هنر خويش گشا ، سينه را * مايه مكن نسبت ديرينه را زنده به مرده مشو اى ناتمام * زنده تو كن مردهء خود را به نام زنده كن مرده ، مسيحا فرست « 3 » * وانكه دم از مرده برآرد خر است از پدر مرده ملاف اى جوان * گر نه سگى چون خوشى از استخوان سبق ادب كز پى خود بينى است * مطلع ديباچهء بىدينى است علم تو نورست سياهش مكن * شمع سيه خانهء جاهش مكن . . . چند توان ساغر پنهان زدن * پس نفس از رخصت « 4 » قرآن زدن شمع ، شب افروزى كاشانه راست * نز پى آتش زدن خانه راست خامه مزن سوختن عامه را * آلت تزوير مكن خامه « 5 » را عالم يزدان بود از حيله دور * هيچكسى سايه نبيند ز نور قاضى بىعلم نيرزد پشيز * كاو نه عمل دارد و نه علم نيز حيله‌گرانى كه مظالم كنند * شرع نبى سخرهء ظالم كنند « 6 » مطلع الانوار

--> ( 1 ) . انواع خوراكى ( 2 ) . موهاى سبيل ( 3 ) . فر : مقام و منزلت . ( 4 ) . اجازه ( 5 ) . قلم . ( 6 ) . مطلع الانوار ، ص 96 به بعد .